تبليغاتX
۩ ۝ ۞ سیاه و سفید ۞ ۝ ۩








۩ ۝ ۞ سیاه و سفید ۞ ۝ ۩

فقط این دوتا رنگن که همیشه همینجوری میمونن

روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 13:16 توسط سیاه سفید|



نازنینم

عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه

از چشمانم بخوان .

کلمات ، عشق باشکوه مرا حقیرو کوچک میکنند .

برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو

جوابش را در قلبت خواهی یافت .

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:32 توسط سیاه سفید|



وقتی آنقدر در زندگی مادی غرق میشویم که

زنگار غفلت بر قلب هایمان می نشیند

و از آسمان غافل می شویم

 تصورمان  از خوشبختی

متفاوت از واقعیت  آن می شود

و چیزی جز سراب نیست 

سرابی که بارها از سوی فریب خوردگان آزموده شده

خدایا ...................................

 لازم است با تو حرف بزنم ...

می دانم دربیابان دنیا گم شده ام

پس ای مهربان ، راه را نشانم بده

و در این مسیر همراهم باش و یاری ام کن

ای مهربانـ ترین مهربانان عالم ...

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 15:42 توسط سیاه سفید|



یار مفروش به دنیا که کسی سود نکرد

         آنکه یوسـف به زر ناســره بفروخته بود ...

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 11:20 توسط سیاه سفید|



بیاموز که رنجش خود را بی درنگ و در لحظه ای که شکل می گیرد ، ابراز کنی. هرگز اجازه نده رنجشت طولانی گردد زیرا این راهی است برای مُردن عشق...

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 16:9 توسط سیاه سفید|



مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده ، کار خدایی...

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 16:7 توسط سیاه سفید|



 آنکه ثروت خود را از دست داد ، زیاد نباخته است ولی آنکه دوست خود را از دست داد پاک باخته است ...

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 20:31 توسط سیاه سفید|



حاجتی در دل بی تابم  داشتم...

به دل گفتم : لیاقت برآورده شدن خواسته ات را نداری وگرنه از تو حرکت و از خدا برکت و خدا  هم برایت برآورده اش میکرد.

دل گفت : مگر آنچه را که تا بحال  خدا به تو داده است  لیاقتش را داشته ای !

و مگر او تا بحال در بذل نعمت هاش به لیاقت تو نگاه می کرده است ؟!

 .... و قسم می خورم که راست می گفت .

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 20:28 توسط سیاه سفید|



نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 20:27 توسط سیاه سفید|



از همه چیز می ترسیم ...

از زن ، از بچه، از همسایه، از بیماری، از وضع اقتصادی، از

 پرواز، از رییس شرکت،  از ... همه چی

زندگی پر شده از ترس و نگرانی و از طرفی از  قرصهای آرمبخش ...

لابلای ترسهای کهنه و نو  دنبال چیزی میگردم که نیست ...

ترس از خدا 

شرم از خدا هم باشه خوبه ، ولی متاسفانه نیست ...

با خودم فکر میکنم این همه ترسهای جورواجور در وجودمون هست

 بخاطر اینکه ترس از خدا نیست

اگه از خدا نترسی مجبوری از همه بترسی و اگه از خدا بترسی

 ترسهای دیگه برات بی معنی میشه ...

انتخاب با ما ست ...

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 19:48 توسط سیاه سفید|



در مسیر کودکی تا بزرگسالی چه بلایی سرمون میاد که  گاهی اینقدر 

 سنگ می شیم ؟؟؟ از چه چیزی فاصله میگیرم که اوضاع مون قمر

 در عقرب میشه ؟

با عرض معذرت از اینکه به سنگ بی احترامی شد ... سنگ هم دلش

 میشکنه اما آدمها ...

                                بماند ...

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 15:48 توسط سیاه سفید|



بـنام خدای بهار آفرین  / بهار آفرین را هزار آفرین

به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود . . .

نوروز مبارک

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 3:40 توسط سیاه سفید|



خوش آمد بهار

گل از شاخه تابید خورشید وار

چو آغوش نوروز پیروز بخت

گشوده رخ و بازوان درخت

گل افشانی ارغوان

نوید امید است در باغ جهان

که هرگز نماند به جای

زمستان اهریمنی

بهاران فرا میرسد پرسیدنی

سراسر همه مژده ی ایمنی

در این صبح فرخنده ی تابناک

که از زندگی دم زند جان خاک

بیا با دل و جان پاک

همه لحظه ها را به شادی سپار

نوایی هم آهنگ یاران برآر

خوش آمد بهار

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 3:13 توسط سیاه سفید|



پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد

و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت
و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد.
سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛
سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟
و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛
و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند.
او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: “بله”.
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد.
“در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!”
همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت:
” حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند
خدایتان
خانواده تان
فرزندانتان
سلامتیتان
دوستانتان
و مهمترین علایقتان چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند
مثل کارتان،
خانه تان
و ماشینتان.
ماسه ها هم سایر چیزها هستند
مسایل خیلی ساده.”
پروفسور ادامه داد:
“اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان.
اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین،
دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.
به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین،
با فرزندانتان بازی کنین،
زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین.
با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید
و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست.
همیشه در دسترس باشین.
و …..
اول مواظب توپ های گلف باشین،
چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین.
بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.”
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت:
” خوشحالم که پرسیدی.
این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست،
همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! “
حالا با من یک قهوه میخوری؟
نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 10:40 توسط سیاه سفید|



فال روز

فروردین

اردیبهشت

خرداد

تیر

مرداد

شهریور

مهر

آبان

آذر

دی

بهمن

اسفند

برای خوندن فال ها به ادامه مطلب برید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 9:53 توسط سیاه سفید|




مطالب پيشين
» همین
» عشق
» خدایا
»
» بیاموز
» حافظ
»
»
» خطا و اشتباه
» ترس زیبا
Design By : ParsSkin.Com